بر خسته دلان راه ملامت می زن (1438)
-
اندازه متن
+
بر خسته دلان راه ملامت می زن
هردم زخمی فزون ز طاقت می زن
آتش می زن به هر نفس در جانی
واندر همه دم دم فراغت می زن
بر خسته دلان راه ملامت می زن
هردم زخمی فزون ز طاقت می زن
آتش می زن به هر نفس در جانی
واندر همه دم دم فراغت می زن
دل داد مرا که دلستان را بزدم آن را که نواختم همان را بزدم
جانیکه بر…
چرا ز اندیشهای بیچاره گشتی؟ فرورفتی به خود غمخواره گشتی؟
تو را من پاره پاره جمع…

