بر خسته دلان راه ملامت می زن (1438)
-
اندازه متن
+
بر خسته دلان راه ملامت می زن
هردم زخمی فزون ز طاقت می زن
آتش می زن به هر نفس در جانی
واندر همه دم دم فراغت می زن
بر خسته دلان راه ملامت می زن
هردم زخمی فزون ز طاقت می زن
آتش می زن به هر نفس در جانی
واندر همه دم دم فراغت می زن
دلدار ز پردهای کز آن سوسو نیست میگفت بد من ارچه آتش خو نیست
چون دید…
امشب ساقی به مشک می گردان کرد دل یغما بر دو دست در ایمان کرد
چندان…

