یک بار دگر قبول کن بندگیَم (1373)
-
اندازه متن
+
یک بار دگر قبول کن بندگیَم
رحم آر بدین عجز و پراکندگیَم
گر بار دگر ز من خلافی بینی
فریاد مرس به هیچ درماندگیَم
یک بار دگر قبول کن بندگیَم
رحم آر بدین عجز و پراکندگیَم
گر بار دگر ز من خلافی بینی
فریاد مرس به هیچ درماندگیَم
در نوبت عشق چشم باشد در بار چون او بگذشت دل بروید چو بهار
این دم…
بر هر جزوم نشان معشوق منست هر پارهٔ من زبان معشوق منست
چون چنگ و نیم…

