یک بار دگر قبول کن بندگیَم (1373)
-
اندازه متن
+
یک بار دگر قبول کن بندگیَم
رحم آر بدین عجز و پراکندگیَم
گر بار دگر ز من خلافی بینی
فریاد مرس به هیچ درماندگیَم
یک بار دگر قبول کن بندگیَم
رحم آر بدین عجز و پراکندگیَم
گر بار دگر ز من خلافی بینی
فریاد مرس به هیچ درماندگیَم
نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید صورت بستان نهان بوی گلستان بدید
باد صبا میوزد…
ز بامداد دلم میپرد به سودایی چو وام دار مرا میکند تقاضایی
عجب به خواب چه…

