میپنداری که از غمانت رستم (1357)
-
اندازه متن
+
میپنداری که از غمانت رستم
یا بیتو صبور گشتم و بنشستم
یارب مرسان به هیچ شادی دستم
گر یک نفس از غم تو خالی هستم
میپنداری که از غمانت رستم
یا بیتو صبور گشتم و بنشستم
یارب مرسان به هیچ شادی دستم
گر یک نفس از غم تو خالی هستم
ماییم و توی و خانه خالی برخیز هنگام ستیز نیست ای جان مستیز
چون آب و…
دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی

