من دوش فراق را جفا میگفتم (1335)
-
اندازه متن
+
من دوش فراق را جفا میگفتم
با دهر فراق پیش میآشفتم
خود را دیدم که با خیالت جفتم
با جفت خیال تو برفتم خفتم
من دوش فراق را جفا میگفتم
با دهر فراق پیش میآشفتم
خود را دیدم که با خیالت جفتم
با جفت خیال تو برفتم خفتم
این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم جمع مستان را بخوان تا بادهها با هم خوریم
…
آن وقت که بحر کل شود ذات مرا روشن گردد جمال ذرات مرا
زان میسوزم چو…

