گفتم که مگر غمت بود درمانم (1297)
-
اندازه متن
+
گفتم که مگر غمت بود درمانم
کی دانستم که با غمت درمانم
او از سر لطف گفت درمان تو چیست
گفتم وصلت گفت بر این درمانم
گفتم که مگر غمت بود درمانم
کی دانستم که با غمت درمانم
او از سر لطف گفت درمان تو چیست
گفتم وصلت گفت بر این درمانم
عید نمای عید را ای تو هلال عید من گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند

