چون میدانی که از نکوئی دورم (1210)
-
اندازه متن
+
چون میدانی که از نکوئی دورم
گر بگریزم ز نیکوان معذورم
او همچو عصا کش است و من نابینا
من گام به خود نمیزنم مأمورم
چون میدانی که از نکوئی دورم
گر بگریزم ز نیکوان معذورم
او همچو عصا کش است و من نابینا
من گام به خود نمیزنم مأمورم
رو، مسلم تراست بیکاری چونک اندر عنایت یاری
نقش را کار نیست پیش قلم آن قلم…
چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله پیروز تو واگردی فی لطف امان الله
ای…

