چون میدانی که از نکوئی دورم (1210)
-
اندازه متن
+
چون میدانی که از نکوئی دورم
گر بگریزم ز نیکوان معذورم
او همچو عصا کش است و من نابینا
من گام به خود نمیزنم مأمورم
چون میدانی که از نکوئی دورم
گر بگریزم ز نیکوان معذورم
او همچو عصا کش است و من نابینا
من گام به خود نمیزنم مأمورم
ای عقل برو که عاقلی اینجا نیست گر موی شوی موی ترا گنجانیست
روز آمد و…
گر صبر کنم دل از غمت تنگ آید ور فاش کنم حسود در چنگ آید
پرهیز…

