چون میدانی که از نکوئی دورم (1210)
-
اندازه متن
+
چون میدانی که از نکوئی دورم
گر بگریزم ز نیکوان معذورم
او همچو عصا کش است و من نابینا
من گام به خود نمیزنم مأمورم
چون میدانی که از نکوئی دورم
گر بگریزم ز نیکوان معذورم
او همچو عصا کش است و من نابینا
من گام به خود نمیزنم مأمورم
نظاره چه میآیی در حلقه بیداری گر سینه نپوشانی تیری بخوری کاری
در حلقه سر اندرکن…

