اسرار ز دست دادمی نتوانم (1140)
-
اندازه متن
+
اسرار ز دست دادمی نتوانم
وانرا بسزا گشاد می نتوانم
چیزیست درونم که مرا خوش دارد
انگشت بر او نهادمی نتوانم
اسرار ز دست دادمی نتوانم
وانرا بسزا گشاد می نتوانم
چیزیست درونم که مرا خوش دارد
انگشت بر او نهادمی نتوانم
بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت سرمست همیگشت به بازار مرا یافت
پنهان شدم از…
ماهی فارغ ز چارده میبینم بیچشم بسوی ماه ره میبینم
گفتی که از او همه جهان…

