اسرار ز دست دادمی نتوانم (1140)
-
اندازه متن
+
اسرار ز دست دادمی نتوانم
وانرا بسزا گشاد می نتوانم
چیزیست درونم که مرا خوش دارد
انگشت بر او نهادمی نتوانم
اسرار ز دست دادمی نتوانم
وانرا بسزا گشاد می نتوانم
چیزیست درونم که مرا خوش دارد
انگشت بر او نهادمی نتوانم
سؤال کردند از تفسیر این بیت:
ولیکن هوا چون به غایت رسد شود دوستی سر به سر دشمنی
…
دل معشوق سوزیده است بر من وزان سوزش جهان را سوخت خرمن
بزد آتش به جان…

