آکادمی پلیکان

دل آمد و گفت هست سوداش دراز (952)

- اندازه متن +

دل آمد و گفت هست سوداش دراز
شب آمد و گفت زلف زیباش دراز

سرو آمد و گفت قد و بالاش دراز
او عمر عزیز ماست گو باش دراز

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×