هر کو بگشاده گرهی میبندد (850)
-
اندازه متن
+
هر کو بگشاده گرهی میبندد
بر حال خود و حال جهان میخندد
گویند سخن ز وصل و هجران آخر
چیزیکه جدا نگشت چون پیوندد
هر کو بگشاده گرهی میبندد
بر حال خود و حال جهان میخندد
گویند سخن ز وصل و هجران آخر
چیزیکه جدا نگشت چون پیوندد
قصر بود روح ما نی تل ویرانهای همدم ما یار ما نی دم بیگانهای
بادیهای هایلست…
باد بین اندر سرم از بادهای نوش کردم از کف شهزادهای
جان چو اندر بادهٔ او…

