هرگز حق صحبت قدیمت نبود (849)
-
اندازه متن
+
هرگز حق صحبت قدیمت نبود
واندیشهٔ این سیه گلیمت نبود
بر دیده نشینی و بدل درباشی
ور آتش و آب هیچ بیمت نبود
هرگز حق صحبت قدیمت نبود
واندیشهٔ این سیه گلیمت نبود
بر دیده نشینی و بدل درباشی
ور آتش و آب هیچ بیمت نبود
ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی ای تو جان جان جانم چون ز من پنهان…
مردان رهش زنده به جان دگرند مرغان هواش ز آشیان دگرند
منگر تو بدین دیده بدیشان…

