من بیخبرم خدای خود میداند (828)
-
اندازه متن
+
من بیخبرم خدای خود میداند
کاندر دل من مرا چه میخنداند
باری دل من شاخ گلی را ماند
کش باد صبا بلطف میافشاند
من بیخبرم خدای خود میداند
کاندر دل من مرا چه میخنداند
باری دل من شاخ گلی را ماند
کش باد صبا بلطف میافشاند
ای چشم و چراغ شهریاری والله به خدا که آن تو داری
شمعی که در آسمان…
این سینهٔ پرمشغله از مکتب اوست و امروز که بیمار شدم از تب اوست
پرهیز کنم…

