من بندهٔ یاری که ملالش نبود (827)
-
اندازه متن
+
من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود
من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود
دیدم در خواب ساقیِ زیبا را بر دست گرفته ساغرِ صهبا را
گفتم به خیالش که…
ای خدا از عاشقان خشنود باد عاشقان را عاقبت محمود باد
عاشقان را از جمالت عید…

