من بندهٔ یاری که ملالش نبود (827)
-
اندازه متن
+
من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود
من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود
آنک عکس رخ او راه ثریا بزند گر ره قافله عقل زند تا بزند
آنک نقل…
خبر واده کز این دنیای فانی به تلخی میروی یا شادمانی
عجب یارا ز اصحاب شمالی…

