آکادمی پلیکان

من بندهٔ یاری که ملالش نبود (827)

- اندازه متن +

من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود

گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×