من بندهٔ یاری که ملالش نبود (827)
-
اندازه متن
+
من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود
من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود
دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم تا همه عمر بعد از این من شب و روز…
چند نهان داری آن خنده را؟ آن مه تابندهٔ فرخنده را
بنده کُند روی تو صد…

