گر صبر کنم جامعهٔ جان میسوزد (784)
-
اندازه متن
+
گر صبر کنم جامعهٔ جان میسوزد
جان من و آن جملگان میسوزد
ور بانگ برآورم دهان میسوزد
از من گذرد هر دو جهان میسوزد
گر صبر کنم جامعهٔ جان میسوزد
جان من و آن جملگان میسوزد
ور بانگ برآورم دهان میسوزد
از من گذرد هر دو جهان میسوزد
ای دل تو دمی مطیع سبحان نشدی وز کار بدت هیچ پشیمان نشدی
صوفی و فقیه…
رفتم بدر خانهٔ آنخوش پیوند بیرون آمد بنزد من خنداخند
اندر بر خود کشید نیکم چون…

