شادم که غم تو در دل من گنجد (739)
-
اندازه متن
+
شادم که غم تو در دل من گنجد
زیرا که غمت بجای روشن گنجد
آن غم که نگنجد در افلاک و زمین
اندر دل چون چشمهٔ سوزن گنجد
شادم که غم تو در دل من گنجد
زیرا که غمت بجای روشن گنجد
آن غم که نگنجد در افلاک و زمین
اندر دل چون چشمهٔ سوزن گنجد
در این سرما سر ما داری امروز دل عیش و تماشا داری امروز
میفکن نوبت عشرت…
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
…

