دامان جلال تو ز دستم نشود (656)
-
اندازه متن
+
دامان جلال تو ز دستم نشود
سودای تو از دماغ مستم نشود
گوئیکه مرا چنانکه هستی بنمای
گر بنمایم چنانکه هستم نشود
دامان جلال تو ز دستم نشود
سودای تو از دماغ مستم نشود
گوئیکه مرا چنانکه هستی بنمای
گر بنمایم چنانکه هستم نشود
گفت جالینوس با اصحاب خود…
به خدایی که در ازل بودهست حی و دانا و قادر و قیوم
نور او شمعهای…

