آکادمی پلیکان

دامان جلال تو ز دستم نشود (656)

- اندازه متن +

دامان جلال تو ز دستم نشود
سودای تو از دماغ مستم نشود

گوئیکه مرا چنانکه هستی بنمای
گر بنمایم چنانکه هستم نشود

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×