بیمن به زبان من سخن میآید (599)
-
اندازه متن
+
بیمن به زبان من سخن میآید
من بیخبرم از آنکه میفرماید
زهر و شکر آرزوی من میآید
ز آینده که داند چه کرا میشاید
بیمن به زبان من سخن میآید
من بیخبرم از آنکه میفرماید
زهر و شکر آرزوی من میآید
ز آینده که داند چه کرا میشاید
هرچند که بار آن شترها شکر است آن اشتر مست چشم او خود دگر است
چشمش…
ای هفت دریا گوهر عطا کن وین مسها را پرکیمیا کن
ای شمع مستان وی سرو…

