بیمن به زبان من سخن میآید (599)
-
اندازه متن
+
بیمن به زبان من سخن میآید
من بیخبرم از آنکه میفرماید
زهر و شکر آرزوی من میآید
ز آینده که داند چه کرا میشاید
بیمن به زبان من سخن میآید
من بیخبرم از آنکه میفرماید
زهر و شکر آرزوی من میآید
ز آینده که داند چه کرا میشاید
این کیست چنین مست ز خمار رسیده یا یار بود یا ز بر یار رسیده
یا…
ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست

