بیزارم از آن آب که آتش نشود (595)
-
اندازه متن
+
بیزارم از آن آب که آتش نشود
در زلف مشوشی مشوش نشود
معشوقهٔ ما خوش است بیخوش نشود
آن سر دارد که هیچ سرکش نشود
بیزارم از آن آب که آتش نشود
در زلف مشوشی مشوش نشود
معشوقهٔ ما خوش است بیخوش نشود
آن سر دارد که هیچ سرکش نشود
چون خار بکاری رخ گل میخاری تا گل ناری بر ندهد گلناری
فعل تو چو تخم…
عشق است صبوح و من بدو بیدارم عشق است بهار و من بدو گلزارم
سوگند به…

