از تاب تو نی یار و عدو میماند (516)
-
اندازه متن
+
از تاب تو نی یار و عدو میماند
در بزم تو نی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو بو میماند
از تاب تو نی یار و عدو میماند
در بزم تو نی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو بو میماند
دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست جام از ساقی ربود و انداخت شکست
شوریده…
گر کبر بخوردهام که سرمست توام مشتاب بکشتنم که در دست توام
گفتی که زمین حق…

