از تاب تو نی یار و عدو میماند (516)
-
اندازه متن
+
از تاب تو نی یار و عدو میماند
در بزم تو نی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو بو میماند
از تاب تو نی یار و عدو میماند
در بزم تو نی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو بو میماند
ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری باری میکن به مفلسی اقراری
اینک در…
ای روترش به پیشم بد گفتهای مرا پس مردار بوی دارد دایم دهان کرکس
آن گفته…

