آکادمی پلیکان

از تاب تو نی یار و عدو میماند (516)

- اندازه متن +

از تاب تو نی یار و عدو میماند
در بزم تو نی رطل سبو میماند

جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو بو میماند

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×