از تاب تو نی یار و عدو میماند (516)
-
اندازه متن
+
از تاب تو نی یار و عدو میماند
در بزم تو نی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو بو میماند
از تاب تو نی یار و عدو میماند
در بزم تو نی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو بو میماند
هر کی در او نیست از این عشق رنگ نزد خدا نیست به جز چوب و سنگ
چون جوشش خنب عشق دیدم ز تو من چون می به قوام خود رسیدم ز تو من

