آن روز که عشق با دلم بستیزد (481)
-
اندازه متن
+
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد
هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل عوض دیدست او حاصل به جان…
چند روی بیخبر آخر بنگر به بام بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام
تا قمری…

