آن روز که عشق با دلم بستیزد (481)
-
اندازه متن
+
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد
آن روز که عشق با دلم بستیزد
جان پای برهنه از میان بگریزد
دیوانه کسی که عاقلم پندارد
عاقل مردی که او ز من پرهیزد
مست و خوشی باده کجا خوردهای؟ این مه نو چیست که آوردهای؟
ساغر شاهانه گرفتی به…
ای دل ز جفای دلستانان مگریز دزدی خواهی ز پاسبانان مگریز
میجوی نشان ز بینشانان مگریز…

