نی با تو دمی نشستنم سامانست (429)
-
اندازه متن
+
نی با تو دمی نشستنم سامانست
نی بی تو دمی زیستنم امکانست
اندیشه در این واقعه سرگردانست
این واقعه نیست درد بی درمانست
نی با تو دمی نشستنم سامانست
نی بی تو دمی زیستنم امکانست
اندیشه در این واقعه سرگردانست
این واقعه نیست درد بی درمانست
باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد باز آرزوی جانها از راه جان درآمد
باز از رضای…
از بییاری ظریفتر یاری نیست وز بیکاری لطیفتر کاری نیست
هرکس که ز عیاری و حیله…

