آکادمی پلیکان

من زان جانم که جانها را جانست (418)

- اندازه متن +

من زان جانم که جانها را جانست
من زان شهرم که شهر بی‌شهرانست

راه آن شهر راه بی‌پایانست
رو بی‌سر و پا شو که سر و پا آنست

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×