گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت (385)
-
اندازه متن
+
گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت
گفت ار بجهی کند غمم مستخفت
گفتم که شدم خوار و زبون و تلفت
گفت از تلف منست عزو شرفت
گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت
گفت ار بجهی کند غمم مستخفت
گفتم که شدم خوار و زبون و تلفت
گفت از تلف منست عزو شرفت
ما باده ز یار دلفروز آوردیم ما آتش عشق سینهسوز آوردیم
تا دور ابد جهان نبیند…

