آکادمی پلیکان

گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت (385)

- اندازه متن +

گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت
گفت ار بجهی کند غمم مستخفت

گفتم که شدم خوار و زبون و تلفت
گفت از تلف منست عزو شرفت

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×