آری صنما بهانه خود کم بودت (114)
-
اندازه متن
+
آری صنما بهانه خود کم بودت
تا خواب بیامد و ز ما بر بودت
خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت
فریاد ز نرگسان خواب آلودت
آری صنما بهانه خود کم بودت
تا خواب بیامد و ز ما بر بودت
خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت
فریاد ز نرگسان خواب آلودت
ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم صد هزاران محنت و رنج و بلا بشناختم
…
رو نیکی کن که دهر نیکی داند او نیکی را از نیکوان نستاند
مال از همه…

