آری صنما بهانه خود کم بودت (114)
-
اندازه متن
+
آری صنما بهانه خود کم بودت
تا خواب بیامد و ز ما بر بودت
خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت
فریاد ز نرگسان خواب آلودت
آری صنما بهانه خود کم بودت
تا خواب بیامد و ز ما بر بودت
خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت
فریاد ز نرگسان خواب آلودت
ساقی بیار باده سغراق ده منی اندیشه را رها کن کاری است کردنی
ای نقد جان…
ای دل بگذر ز عشق و معشوق و دیار گر دیده وری ز هر سه بندی زنار

