از خاک ندیده تیره ایامان را (9)
-
اندازه متن
+
از خاک ندیده تیره ایامان را
از دور ندیده دوزخ آشامان را
دعوی چکنی عشق دلارامان را
با عشق چکار است نکونامان را
از خاک ندیده تیره ایامان را
از دور ندیده دوزخ آشامان را
دعوی چکنی عشق دلارامان را
با عشق چکار است نکونامان را
رفتم به طبیب و گفتم ای زینالدین این نبض مرا بگیر و قاروره ببین
گفتا با…
این سینهٔ پرمشغله از مکتب اوست و امروز که بیمار شدم از تب اوست
پرهیز کنم…

