سعدی خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم (56) کپی نوشته کپی شد کپی لینک کپی شد ۱۴۰۴/۰۹/۱۴ - اندازه متن + خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم برخاستی و به دیدنت زنده شدیم / دلت خوش باد و چشم از بخت روشن (57) گر بلندت کسی دهد دشنام (55) / سعدی همی گریختم از مردمان به کوه و به دشت (31-2) از صحبتِ یارانِ دِمَشْقم مَلالتی پدید آمده بود؛ سر در بیابانِ قُدس نهادم و با حیوانات اُنس گرفتم. تا وقتی… مطالعه سعدی ای قناعت! توانگرم گردان (1-3) خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال… مطالعه نویسندهmaryamآخرین نوشتارسر گاه و دیهیم شاه اورمزد (1)چو دانست کز مرگ نتوان گریخت (2) 📋 بازگشت به فهرست دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخنشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *