خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم (56)
-
اندازه متن
+
خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم
برخاستی و به دیدنت زنده شدیم
خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم
برخاستی و به دیدنت زنده شدیم
تنی چند از روندگان متّفقِ سیاحت بودند و شریکِ رنج و راحت. خواستم تا مُرافقت کنم، موافقت نکردند. گفتم: این…
سرهنگزادهای را بر در سرایِ اُغْلُمُش دیدم که عقل و کِیاستی و فهم و فِراستی زایدالوصف داشت، هم از عهدِ…

