آکادمی پلیکان

یک خطای مذهبی وحشتناک

- اندازه متن +

آن هنگام که مار پدیدآمد، اندرونه ی خاک برشته بود،
از هسته ی تخم مرغ
خویشتن پیچیده بود برگرد آن
گردن دراز بالاگرفته
در توازن دو نگاه ناشنوا و سنگی
ابوالهولِ آخرین واقعیت
و خم شده بر آن دو سر شعله ی لرزنده ی زبان
هجایی به سان خش خش افلاک
شکلک خداوند بر چهره درهم فرورفت، برگی در کوره ی داغ
و زانوان زن و مرد ذوب شد، هر دو فرو افتادند
ماهیچه ی گردنشان آب شد، ابروهایشان بر زمین ریخت
اشک هایشان پیش چشم شان ریخت و تهی شد.
هر دو زمزمه کردند: اراده ی تو مایه ی آرامش ماست”
کلاغ اما دقیق نگریست.
پس دو سه گامی پیش رفت.
این مخلوق را از پوست پس گردنش گرفت،
چندبار بر زمینش کوفت، پس او را خورد.

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×