آوخ که سیاهیم به یک موی نماند
-
اندازه متن
+
آوخ که سیاهیم به یک موی نماند
وز لاله ی من رنگی در روی نماند
دردا که همه سوختم از اتش خود
افسوس رگی هم آب در جوی نماند
آوخ که سیاهیم به یک موی نماند
وز لاله ی من رنگی در روی نماند
دردا که همه سوختم از اتش خود
افسوس رگی هم آب در جوی نماند
گفت از منت ار هوای یاری باشد بر صبر اگر دل بگماری، باشد
گفتم: چو به…
با ابر بهار گفتم: ای ابر بهار برخار بنان بهر چهب گشایی بار؟
خندید و گریست…

