آوخ که سیاهیم به یک موی نماند
-
اندازه متن
+
آوخ که سیاهیم به یک موی نماند
وز لاله ی من رنگی در روی نماند
دردا که همه سوختم از اتش خود
افسوس رگی هم آب در جوی نماند
آوخ که سیاهیم به یک موی نماند
وز لاله ی من رنگی در روی نماند
دردا که همه سوختم از اتش خود
افسوس رگی هم آب در جوی نماند
مهتاب دمید و گل بیفروخت چو خون، می گیر و رها شو دمی از چند و ز چون
…
یک خاطر از کار تو آزاد نشد آزاده ای از حرف تو آباد نشد
بشکستی دلها…

