آوخ که سیاهیم به یک موی نماند
-
اندازه متن
+
آوخ که سیاهیم به یک موی نماند
وز لاله ی من رنگی در روی نماند
دردا که همه سوختم از اتش خود
افسوس رگی هم آب در جوی نماند
آوخ که سیاهیم به یک موی نماند
وز لاله ی من رنگی در روی نماند
دردا که همه سوختم از اتش خود
افسوس رگی هم آب در جوی نماند
گفتم چه قبا بر تنت آراسته است. گفتا دلت از من چه مگر خواسته است.
گفتم…
راهت بنمودم و به ره باز شدی آنگاه به راه در تک و تاز شدی
چون…

