از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
-
اندازه متن
+
از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
پیچید و بدو گفت زهی کوتاهی
من خسته ی اویم وزجا، می نروم
تو بسته ی اویی و رهایی خواهی؟
از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
پیچید و بدو گفت زهی کوتاهی
من خسته ی اویم وزجا، می نروم
تو بسته ی اویی و رهایی خواهی؟
تو کا به تختی به سر شاخ نشست عید آمد و سبزه را به گل در پیوست.
با آنکه به سر نه شاخ و بر پشت نه دم در حیرتم از هیکل در صورت خم
…

