با هر نفسم هزار غم میآید
-
اندازه متن
+
با هر نفسم هزار غم میآید
غمهای جهان همه به هم میآید
با اینهمه گر حساب غم برگیرم
چربی کند و حساب کم میآید
با هر نفسم هزار غم میآید
غمهای جهان همه به هم میآید
با اینهمه گر حساب غم برگیرم
چربی کند و حساب کم میآید
ابرآمد و باغ شد از او در زیور آشفته بر او شدند گلها یکسر:
ما همنفسانیم…
آنی که چو آب آمد و چون باد برفت با من شب دوشش گذر افشاد ، برفت

