بودم مرغی رها چو آوای جرس
-
اندازه متن
+
بودم مرغی رها چو آوای جرس،
صیادم افکند در این کنج قفس
با من نفسی ست تا در این تنگی جای
باز آی و به داد من دلسوخته رس
بودم مرغی رها چو آوای جرس،
صیادم افکند در این کنج قفس
با من نفسی ست تا در این تنگی جای
باز آی و به داد من دلسوخته رس
گشتیم همه روی جهان زیر و زبر احوال بگشت وز او بگشتیم دگر
هر چند در…
هر کس به رهی شد و رهی جویا شد در رفتن و نارفتنشان غوغا شد
با…

