جانا سخنت شکر اگر افشاند
-
اندازه متن
+
جانا سخنت شکر اگر افشاند
از دست به دست رفته هر کس خواند،
جان تو در او چو نیست، بیجا حرف است،
بر ساخته از گل، آدمک را ماند
جانا سخنت شکر اگر افشاند
از دست به دست رفته هر کس خواند،
جان تو در او چو نیست، بیجا حرف است،
بر ساخته از گل، آدمک را ماند
زین بستم رهوار و مرا گفت:بایست باز آمدنت چه بود و رفتن پی چیست؟
چون دادم…
بر روی تو گر نظر نبازم چه کنم؟ گر با غم تو به دل نسازم چه کنم؟

