شاداب گلی بودم و افسرد مرا
-
اندازه متن
+
شاداب گلی بودم و افسرد مرا
آنگاه به مینائی بسپرد مرا
بنشست رها زمن ولی در همه حال
دانستم باز نام می برد مرا
شاداب گلی بودم و افسرد مرا
آنگاه به مینائی بسپرد مرا
بنشست رها زمن ولی در همه حال
دانستم باز نام می برد مرا
گفتم که نماندم هوسی ، باشد گفت گفتم خفه ام هر نفس ، باشد گفت
گفتم…
میخواست گره گشاید از زلف دراز با کار فروبسته ی من کرد آغاز،
گفتم که از…

