هیهات که آنچه بود بر باد برفت
-
اندازه متن
+
هیهات که آنچه بود بر باد برفت
بد کرد . گز سکوی از یاد برفت
با روی چنان آمد و با خوی چنین
مرغی که پردیه بود ، آزاد برفت
هیهات که آنچه بود بر باد برفت
بد کرد . گز سکوی از یاد برفت
با روی چنان آمد و با خوی چنین
مرغی که پردیه بود ، آزاد برفت
تن خسته که من نه بیشمارت بوسم دل رنجه که من نه خسته وارت بوسم
ای…
چشمش همه میرفت پی حاصل خویش از رفتن نازک پسر جاهل خویش
از دور وداع را…

