هیهات که آنچه بود بر باد برفت
-
اندازه متن
+
هیهات که آنچه بود بر باد برفت
بد کرد . گز سکوی از یاد برفت
با روی چنان آمد و با خوی چنین
مرغی که پردیه بود ، آزاد برفت
هیهات که آنچه بود بر باد برفت
بد کرد . گز سکوی از یاد برفت
با روی چنان آمد و با خوی چنین
مرغی که پردیه بود ، آزاد برفت
از دست غمت دست به دستم افتاد تا چشم برآن دو چشم مستم افتاد
بر پای…
برداشتم از قفس چه شادان پرواز بر من در هر امید از هر سو باز
دیدی…

