گفتم چشمم؟ گفت در آبش خواهم
-
اندازه متن
+
گفتم چشمم؟ گفت در آبش خواهم
گفتم دل من؟ گفت خرابش خواهم
گفتم چه شگفت ماجرا؟ گفت: خموش
هم روزی آید که حسابش خواهم
گفتم چشمم؟ گفت در آبش خواهم
گفتم دل من؟ گفت خرابش خواهم
گفتم چه شگفت ماجرا؟ گفت: خموش
هم روزی آید که حسابش خواهم
آوای تو نیست آنکه گویند بخوان مویند اگر وگر نمویند بخوان
با خلق زمانه دل یکی…
با ابر بهار گفتم: ای ابر بهار برخار بنان بهر چهب گشایی بار؟
خندید و گریست…

