گوی از من کس هیچ نه نامی ببرد
-
اندازه متن
+
گوی از من کس هیچ نه نامی ببرد
یا با من راه برخلافی سپرد
من کوهم و دامن به در انداخته ام
هر جانوری به دامنم می گذرد
گوی از من کس هیچ نه نامی ببرد
یا با من راه برخلافی سپرد
من کوهم و دامن به در انداخته ام
هر جانوری به دامنم می گذرد
چون مست درآید همهاش دلداریست بی مهر شود وقت که در هشیاریست
مستش همه خواهم که…
خندید و مهم داد مرا چای به دست یعنی که : نه مستی آورد چای که هست.

