تو عاشق شاهزادهای من غول این قصهم
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۲/۰۸/۲۶
-
اندازه متن
+
تو عاشق شاهزادهای
من غول این قصهم عزيز
آروم بگير، گريه نکن
بشين برام چايی بريز
آروم بگير اينجا سکوت
از همه چی بلندتره
تا ارتفاع بیکسی
خالیِ از کبوتره
من شاه اين قلمروام
بی فيل و سرباز و وزير
خورشید این خونه تو باش
تو بُهتو از شبام بگير
سر بزرگ و زخميمو
رو مرهم پاهات بذار
شبا که با شکار ميام
رقص و غزل برام بيار
هرچي میخوای بگو بهم
تموم اين دشت مال تو
قفل پاتو وا میکنم
فقط زيادی دور نرو
شيشه ي عمر من عزيز
توی اتاق آخره
تا آخرش مال منی
اينجوری قصه بهتره
جراح انگشتانش را – گوشهای از شب پیش
جراح انگشتانش را در سینهام فرو میبُرد و تو دست برده بودی در تاریکیِ کمد لباسهایت را از لای لباسهایم…
پوریا پلیکان 
