صورتم را روبهروی پنکه میگیرم
-
اندازه متن
+
صورتم را روبهروی پنکه میگیرم
و نامت را صدا میزنم
نامت بریده بریده بر زمین میافتد
صورتم را روبهروی پنکه میگیرم
و نامت را صدا میزنم
نامت بریده بریده بر زمین میافتد
آنقدر به نقطهای سفید خیره شدهام که سیاهی چشمهایم خاکستری شدهاند دراز کشیدهام روی تنم نقاشی میکنی تنم به نقشهای…
آهای پلنگ تیرباران شده! این خون سیاه که از لکههای تنت بیرون میریزد آیا نفت نیست؟

