صورتم را روبهروی پنکه میگیرم
-
اندازه متن
+
صورتم را روبهروی پنکه میگیرم
و نامت را صدا میزنم
نامت بریده بریده بر زمین میافتد
صورتم را روبهروی پنکه میگیرم
و نامت را صدا میزنم
نامت بریده بریده بر زمین میافتد
چاهی خالیام اما سنگی بینداز ناامیدت نخواهم کرد عشق چیست؟ جز همین صدای کوچک
آهای پلنگ تیرباران شده! این خون سیاه که از لکههای تنت بیرون میریزد آیا نفت نیست؟

