آکادمی پلیکان

آنقدر به نقطه‌ای سفید خیره شده‌ام

- اندازه متن +

آنقدر به نقطه‌ای سفید خیره شده‌ام
که سیاهی چشم‌هایم خاکستری شده‌اند

دراز کشیده‌ام
روی تنم نقاشی می‌کنی
تنم به نقشه‌ای بدل شده
وَ مثل کتاب اطلس
سنگینی جهان روی دوش من است

اگر غَلت بزنم
کوه‌هایی که روی شانه‌ام کشیده‌ای
به زمین می‌خورند وُ
لب‌پَر می‌شوند
تو برای کوه‌هایت بغض می‌کنی

دست روی سینه‌ام بکِشَم
جنگلی به خطر می‌افتد
تو برای درختانت بغض می‌کنی

بغض در گلوی تو
مثل اسفنج است
در ظرفی که به آن آب اضافه می‌کنند
آب می‌خورد و بزرگ می‌شود
مثل کره‌ی زمین
که اگر آب نخورده بود
کوچک‌تر بود

بغض‌های تو
به جای کوه‌ها و جنگل‌ها
روی اندام من بزرگ می‌شوند
وَ من کتاب اطلسم
سنگینی بغض‌های تو روی دوش من است

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×