تو را نمیتوان شناخت
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۹/۱۷
-
اندازه متن
+
مرا نمیتوان شناخت
بهتر از آنکه تو شناختهای
چشمان تو
که ما هر دو،
در آنها به خواب فرو میرویم
به روشناییهای انسانی من
سرنوشتی زیباتر از شبهای جهان میبخشند
چشمان تو
که در آنها به سیر و سفر میپردازم
به جان جادهها
احساسی بیگانه از زمین میبخشند
چشمانات که تنهایی بیپایان ما را مینمایانند
آن نیستند که خود میپنداشتند
تو را نمیتوان شناخت
بهتر از آنکه من شناختهام.
دیگر ترکت نخواهم کرد
جلو خودم را نگاه کردم در جمعیت تو را دیدم میان گندمها تو را دیدم زیر درختى تو را دیدم.…
پل الوار 
