ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فرح
(فَ رَ) [ ع. ] (مص ل.) شاد شدن، شادمان گردیدن، مسرور گشتن.
فرح بخش
(~. بَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن چه که شادی آورد، شادی بخش.
فرحت
(فَ حَ) [ ع - فرحه. ]
۱- (اِمص.) شادی، ش ادمانی.
۲- (اِ.) مژدگانی.
فرخ
(فَ رُّ) (ص.)
۱- خجسته، مبارک.
۲- زیبا.
فرخ
(فَ رْ) [ ع. ] (اِ.) جوجه.
فرخ دیم
(فَ رُّ. دِ) (ص مر.) زیباروی.
فرخ روز
(~.) (اِ.) نام لحنی از سی لحن باربد.
فرخ فال
(فَ رُّ) [ فا - ع. ] (ص مر.) خوشبخت، نیک بخت.
فرخ لقا
(~. لِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) خوش - صورت، زیباروی.
فرخ پی
(فَ رُّ. پِ) (ص مر.) خوش قدم.
فرخار
(فَ) [ سغ. ]
۱- (اِ.) بتکده، بتخانه.
۲- شهری در تبت که بتخانههای آن معروف بوده.
فرخاردیس
(~.) (ص مر.)
۱- مانند بتخانه.
۲- مانند بتکده زیبا و آراسته.
فرخاش
(فَ) (اِ.) نک پرخاش.
فرخال
(فَ) (ص.) موی فروهشته که چین و شکن نداشته باشد.
فرختار
(فُ رُ) (ص فا.) فروشنده.
فرخج
(فَ رَ خْ) (ص.)
۱- زشت، نازیبا.
۲- نامتناسب، ناشایسته.
۳- ناپاک، پلید.
۴- سست، ضعیف.
فرخزاد
(~.) (ص مف.) = فرخزاده: مبارک - زاده.
فرخسته
(فَ خَ تِ) (ص مف.) خسته، کشته و بر زمین کشیده شده.
فرخش
(فَ رَ خْ) پرخچ: کفل، سرین.
فرخشه
(فَ رَ ش) (اِ.) = فرخشته: لوزینه، نوعی شیرینی که با آرد، شکر، روغن و مغز بادام درست میکنند.